تبليغاتX
دوستانه
گمان کردم که او عاشق ترین عاشق در این دنیاست

گمان کردم که غمخواری برای یک دل تنهاست

از عشق خود به من میگفت از عاشق ها سخن میگفت

از اشکی داغ وآتشزن همیشه چشم او پر بود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی هاتظاهر بود

به خود گفتم دوباره بخت یارم شود

به خود گفتم که پایانی برای انتظارم شود

به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی ها تظاهر بود....تظاهر بود .....تظاهر بود... .
+ نوشته شده توسط كياوش در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت |
واسه پر کشیدن من ، خواستی آسمون نباشی

حالا پرپر می زنم تا ، همیشه آسوده باشی

دیگه نه غروب پاییز ، رو تن لخت خیابون

نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون

واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه

وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه

تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره

ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره

ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه

می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه

+ نوشته شده توسط كياوش در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM