کاش قلبم درد پنهانی
نداشت
چهره ام هرگز
پریشانی نداشت
کاش برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز
بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت
|
کاش قلبم درد پنهانی
نداشت چهره ام هرگز
پریشانی نداشت کاش برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز
بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت + نوشته شده توسط كياوش در جمعه 31 خرداد1387 و ساعت
|
من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است میروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب دیدنم آزاد باش گر چه تو زودتر از من میـــــــــــروی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفــــهـــــمی درد را تلخی برخورد های سرد را + نوشته شده توسط كياوش در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت
|
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغــی ز قفـس پریده باشد
پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد
من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم
که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد
عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید
نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد
اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند
به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد
+ نوشته شده توسط كياوش در شنبه 11 خرداد1387 و ساعت
|
|
|