یار رب مرا یاری بده ، تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم ، خوارش کنم زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
درپیش چشمش ساغری ، گیرم زدست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم
بندی بپایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده درسودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید مَیَفزا قهر خود ، گویم بکاهم مهر خود
گوید که کمترکن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه یی ، چابک تر از پروانه یی
رقصم برِ بیگانه یی ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از سودای من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم
گیسوی خود افشان کنم ، جادوی گریان کنم
با گونه گون سوگندها ، بار دگر یارش کنم
چون یار شد بار دگر ، کوشم به آزاردگر
تا این دل دیوانه را ،راضی ز آزارش کنم.
+ نوشته شده توسط كياوش در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت
|
