تبليغاتX
دوستانه -

یار رب مرا یاری بده ، تا خوب آزارش کنم

هجرش دهم زجرش دهم ، خوارش کنم زارش کنم

از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین

صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم

درپیش چشمش ساغری ، گیرم زدست دلبری

از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم

بندی بپایش افکنم ، گویم خداوندش منم

چون بنده درسودای زر ، کالای بازارش کنم

گوید مَیَفزا قهر خود ، گویم بکاهم مهر خود

گوید که کمترکن جفا ، گویم که بسیارش کنم

هر شامگه در خانه یی ، چابک تر از پروانه یی

رقصم برِ بیگانه یی ، وز خویش بیزارش کنم

چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از سودای من

منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم

گیسوی خود افشان کنم ، جادوی گریان کنم

با گونه گون سوگندها ، بار دگر یارش کنم

چون یار شد بار دگر ، کوشم به آزاردگر

تا این دل دیوانه را ،راضی ز آزارش کنم.

 

+ نوشته شده توسط كياوش در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM