تبليغاتX
دوستانه -

گر همه بیند به چشم بد ، سرا پای مرا

کس نداند خوب تراز من،بدی های مرا


چون قدح خندم به بختِ خود که در بزم وجود

باده از خون دل زار است ، مینای مرا


با تهی دستی کنارم پُر گهر باشد زاشک

هست منت ها به جان ، چشم گهرزای مرا


بعد عُمری وعدۀ قتلم به فردا داد دوست

کاش فردایی نباشد باز ، فردای مرا


 بس که مشتاق می ام از می کشان دارم اُمید

هر که جامی پُر کند ، خالی کند جای مرا


ای دل از شام فراقت ، شکوۀ بی جا ز چیست ؟

با سحر کی آشنایی بود ، شب های مرا


بر سر کویی که جان و خاک ره یکی است

گر مرا دیدی دگر ،بشکن رهی پای مرا

 

+ نوشته شده توسط كياوش در یکشنبه 6 مرداد1387 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM